امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

امیر مهدی دردونه مامانی وبابایی

سال نو با پسمرم

چیزی به سال نو نمونده به پیشنهاد من با خواهر شوهر بزرگم که هم سنیم قرار شد برویم خرید البته بگم که پسمر اون یوسف 20 روز از امیر مهدی بزرگتره.صبح روز عید با همسران گرام راهی شدیم اول کله پاچه وبعد رفتیم خرید البته من پسمرو گذاشتم پیشه مامان ولی حمیده خانم پسمرشو اورده بود /زیاد خرید نکردیم ما رو رسوندندورفتند ما ناهار خونه ی هانیه دعوت داشتیم همگی ولی همه موقع تحویل سال نو من وباباوحامد ومامان پا گیر پسمر شدیم موقع تحویل سال با بقیه نبودیم به هرحال !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(پسمر حسابی خرابکاری کرد)موقع ناهار رسیدیم همه بودند خانوادهی همسر خواهرم هم بود                &...
8 تير 1392

بله برون

بابایی بهم گفته بود ومن جدی نگرفتم تا اینکه متوجه شدم برای رفتن مصمم ،جمعه بود و روز قبلش هم رفته بودیم مهمونی عمه حمیده (عقیقه یوسف) خیلی خسته بودم ولی بابا از سر کارش زنگید که دارم می رم لباسارو بیارم تو هم میای؟؟؟حاضر شدم باهم رفتیم لباس بیاریم ،هیچ کدوم از لباسام اندازه نبود ومجبور شدم توی این گرما کت وشلوار بپوشم البته رفتن به بله برون هم مخصوص فامیلای درجه یک نه دیگه عروس عمو،به هر حال حاضر شدیم و رفتیم اونم چه رفتنی ؟؟؟؟؟احساس می کردم تو قعر جهنم هستم پسمری کلافه بود گریه می کرد منم گرمم بود نمی دونستم چکار کنم ؟؟خدا رو شکر حمیده آمد کمی آروم شدی واز خستگی و کلافگی خوابت بردو بعدهم تو ماشین به بابایی گفتم کولر وبزنه رو زیاد تاخنک شیم ...
8 تير 1392
1