سال نو با پسمرم
چیزی به سال نو نمونده به پیشنهاد من با خواهر شوهر بزرگم که هم سنیم قرار شد برویم خرید البته بگم که پسمر اون یوسف 20 روز از امیر مهدی بزرگتره.صبح روز عید با همسران گرام راهی شدیم اول کله پاچه وبعد رفتیم خرید البته من پسمرو گذاشتم پیشه مامان ولی حمیده خانم پسمرشو اورده بود /زیاد خرید نکردیم ما رو رسوندندورفتند ما ناهار خونه ی هانیه دعوت داشتیم همگی ولی همه موقع تحویل سال نو من وباباوحامد ومامان پا گیر پسمر شدیم موقع تحویل سال با بقیه نبودیم به هرحال !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(پسمر حسابی خرابکاری کرد)موقع ناهار رسیدیم همه بودند خانوادهی همسر خواهرم هم بود &...
نویسنده :
مامان وبابا
14:48



